اي كاش مي شد تمام لحظه هاي عاشقي را در جمله اي زيبا و كوتاه خلاصه و بيان كرد ...
اي كاش مي شد همچون شمعي فروزان آتش گرفت تا شعله هاي ديوانگي تمام وجود را بسوزاند ...
اي كاش فرشته تو هرگز زير بار غم عشقت ديوانه نمي شد ...
مي خواهمت هر چند اگر زيباترين يادگار از تو ، غم باشد ...
مي خواهمت حتي اگر قشنگترين يادگار قلبت براي من اشك و غم و اندوه و ديوانگي باشد ...
به عشق و ياد تو مي نويسم تا شايد براي لحظه اي هم كه شده قلب بي تاب و ديوانه و بيقرارم آرام شود..


عاشق ترینم









آهای دنیا نگاه کن ببین عاشق ترین

تو عاشق های دنیا کلام آخرینم

نگاهش قلبم و دزدید

منو صید خودش کرد

با حرفهای قشنگش
منو خام خودش کرد

می خوام دنیا نباشه
اگه از من جدا شه
یه دل تو سینه دارم

می خوام اونم فداشه

بیا آهنگ من باش
صدای ساز من باش

ببین عاشق ترینم
تو هم عاشق من باش

بیا با من یکی شو
صدای قلب من شو
واسه نفس کشیدن
هوای تازه ام شو

من نمی تونم
اونی که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشتی
رفت از کنارم
از درد دوریش
من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه عشق ، واسم می خونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم نا مهربونه
با این که رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر و خیالش همه اش باهامه
هر جا که می رم جلوه چشامه ، جلوه چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم نمی تونم من طاقت بیارم
نمی تونم من طاقت بیارم
اونی که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشتی
رفت از کنارم
از درد دوریش
من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم ، نا مهربونه
فکر و خیالش همه اش باهامه
هر جا که می رم جلوه چشامه، جلوه چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم نمی تونم من طاقت بیارم
نمی تونم من ، طاقت بیارم


....... قسم به گلهای آفتابگردان که همیشه دلتنگ نورند، دلم برای نگاه تو تنگ شده
است.
چه سالهایی که دوست داشتم با تو زیر اولین باران بهار و زیر اولین برف زمستان
قدم بزنم.
چه غروب هایی که دوست داشتم کنار پنجره بنشینم وبه شوق آمدنت بی تابانه
لحظه شماری کنم ؟
چه شب هایی که دوست داشتم تو را همرا رنگین کمان در خواب ببینم تا بوسه ای
هر چند کوتاه بر گونه هایم بنشانی!
گاهی به پروانه ها ، قاصدک ها ، آینه ها وابرا التماس می کنم که پیغام مرا به تو
برسانند.
بعضی وقتها نام تو را که می شنوم از پرندگان ونسیم خسته را که می بویم بی
اختیار گریه ام می گیرد.
هر روز عکس تو را پیش رویم می گذارم ،اشک هایم را برایت زمزمه می کنم.
سفر عاشقانه شمع را شرح می دهم ، از جدایی نی ها می گویم و غصه هایم را
لای دفترچه خاطراتم پنهان می کنم.
من گرمتر از خورشید و پر حرارت تر از شقایق ها، من مواج تر ارز آن رودم که
قرار است در آینده ای دور جاری شود.
من از همه سایه ها به تو نزدیکترم.
من از همه آئینه ها به تو شبیه ترم.
وقتی می خواهم از تو بگویم ،احساس می کنم شاعرتر از من کسی نیست.
احساس می کنم همه گلها در من اجتماع کرده اند و بر گلبرگ هایشان نام تو نوشته شده است.
نگاه کن ! من پرسوزترین کتاب جدایی ام وسال هاست صفحاتم در باد ورق می خورد .
کی مرا می خوانی؟
![]()
شقایق![]()
دلم مثل دلت خونه ،شقایق
چشام دریای بارونه،شقایق
مث مردن می مون دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق












شقایق دردمن ، یکی دوتا نیست
آخه دردمن از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست














شقایق ای شقایق ، گل همیشه عاشق















شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمی شه
عزای عشق غصه ش جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه














شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو را آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی بودی














شقایق ای شقایق، گل همیشه عاشق
















دویدیم ، دویدیم و دویدیم
به شب های پر از غصه رسیدیم
گره زد سر نوشتامو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم














شقایق جای تو دست خدا بود
نه تو گلدون ، نه تو قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تموم عاشقایی











شقایق ای شقایق ، ای گل همیشه عاشق
شقایق ای شقایق ، ای گل همیشه عاشق

*.*ای کاش*.*
ای کاش خواننده بودم و از تو می خواندم
ای کاش نویسنده بودم و از تو می نوشتم
ای کاش راننده بودم وبا تو همسفر جاده ها بودم
ای کاش نقاش بودم و تو را نقاشی می کردم
ای کاش ستاره بودم و تو شعرم بودی
ای کاش من ساعت بودم و تو عقربه هایم بودی
ای کاش در قلبت جای داشتم تا می دانستی که چقدر
" دوستت دارم "




معنای عشق
از پرنده آسمان پرسیدم : عشق چیست؟
پاسخم داد : رهایی
از جغد شب پرسیدم
به من گفت : تنهایی
از گل سرخ پرسیدم
گفت: نمی دانم !
اگر از من بپرسی
خواهم گفت : احساس بین من و تو
و تو چه می گویی؟


عشق یعنی ...
عشق یعنی تا ابد پرواز کردن
زندگی را با خوشی ها ساز کردن
عشق یعنی از اول تا انتها
مثنوی های دلم را یک به یک معنا کردن
عشق یعنی عاشق فرهاد گشتن
درهای کوه سنگ کندن ، غصه را شیرین کردن
عشق یعنی عاشق ، یعنی معشوق
عشق یعنی زندگی را با خدا آغاز کردن
عشق یعنی انقلابی در درون






















عشق یعنی....!؟
عشق یعنی ، دل سپردن در جنون
عشق یعنی درهای دیوانه پر خون
عشق یعنی ، اشک چشم عاشقی